
من / عشق
پاك يعني
سرزمين لحظه
يعني بيداد
عشق من
باختن عشق
جان يعني
زندگي ليلي و
قمار مجنون
عشق یعنی...
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق / من
عشق آميختن افروختن
يعني به هم عشق سوختن
چشمهاي يكجا يعني كردن
پر ز و غم دردهاي گريه
خون/ درد بيشمار
عشق من
يعني الاسرار
كلبه مخزن
اسرار يعني
من / عشق
شبی ازپشت یک تنهایی نمناک و بارانی
تو را با لهجه گلهای نیلوفر صدا کردم
تمام شب برای با طراوت ماندن باغ قشنگ آرزوهایت دعا کردم
پس از یک جستجوی نقره ای در کوچه باغ آبی احساس
تورا از بین گلهایی که در تنهاییم روییده با حسرت جدا کردم
و تو در پاسخ آبی ترین موج تمنای دلم گفتی
دلم حیران و سرگردان چشمانیست رویایی
و من تنها برای دیدن آن چشم
تو را در دشتی از تنهایی و حسرت رها کردم
همین بود آخرین حرفت
و من بعد از عبور تلخ و غمگینت
حریم چشمهایم را بروی اشکی از جنس غروب ساکت و نارنجی خورشید وا کردم
نمیدانم کجا رفتی،
نمیدانم کجا شاید خطا کردم
نمیدانم کجا تا کی برای چه؟
ولی رفتی و بعد از رفتنت باران چه معصومانه میبارید
و بعد از رفتنت یک قلب دریایی ترک برداشت
و بعد از رفتنت رسم نوازش در غمی خاکستری گم شد
وگنجشکی که هر روزاز کنارپنجره بامهربانی دانه برمیداشت
تمام بالهایش غرق دراندوه وغربت شد
و بعد از رفتنت انگار کسی فهمید تو نام مرا از یاد خواهی برد
و من با آنکه میدانم تو هرگز یاد من را با عبور خود نخواهی برد
هنوز آشفته چشمان زیبای توام
برگرد
برگرد....

در دادگاه عشق... قسمم قلبم بود و وکيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان
قاضي اسمم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام کرد
پس محکوم شدم به تنهايي و مرگ
کنار چوبه ي دار از من خواستند تا آخرين خواسته ام را بگويم و من گفتم :
به تو بگويند.... دوستت دارم

جعبهء سیاه پرواز زندگی ما
بعد از مرگ ،
توسط خداوند باز می شود.
نمی خواهم زمین خوابگاه گناهکاری من باشد؟!
اگر آمدی...
برای ساعت زنگی وجدانم
یک باطری قلمی یادت نرود.

دروغگو
بال پروانه ها صورتیست...بنفش...شاید هم آبی...
اما بال رویاهای من بیرنگ است...
خوبتر از پروانه ها می پرد...خوبتر از پروانه ها بالامیرود...
اما هیچکس دوستش ندارد...هیچکس به جهان
خود راه نمی دهدش...
به این خاطر که بیرنگست و خوب دروغ نمی گوید...

من از خدا خواستم،
گوشت نغمه هاي عشق مرا به
مرا برساند تا لبخند
هرگز فراموش نكني و
ببيني كه سايه ام به
هرگز دنبالت است تا
تنهایی. نپنداري
ولي اكنون تو رفته اي ،
من هم خواهم رفت
که فرق رفتن تو با من اين است
من شاهد رفتن تو هستم
نگاه ساکت باران بر روی صورتم دزدانه می لغزد
ولی یاران نمی دانند من دریایی از دردم
به ظاهر گرچه می خندم...
ولی اندر سکوتی تلخ می گریم